شنبه و یکشنبه در کنار دریا

خیلی دلم میخواست که من هم به چیزی اعتقاد داشتم. اصلا اگر از من بپرسی میگویم که اساس این است که آدم اعتقاد داشته باشد. به هر چی که میخواهد باشد! به هر حماقتی که میخواهد باشد! به شرطی که آدم بهاش معتقد بشود! همین است که به زندگی آدم معنی میدهد. ... ولی من، من به هیچ چیز اعتقاد ندارم. و آخرش که چی؟ آخرش! آخرش این که من وقتی جوانتر بودم عقلم نرسیده که بفهمم چقدر مفید است که آدم ابله باشد.
.
پ ن۱: این رمان نمونهی مشخص و موفقی است از سبک کلاسیک. وقایع به خودی خود گویا و رساست و اعمال قهرمانها، با همه غرابتی که دارد، بیدرنگ قابل درک و پذیرش است. ... قدرت نویسنده را به خصوص در مکالمهها مشاهده میکنیم. شاید از آن رو که وی (مرل) یکی از نمایشنامهنویسان بزرگ عصر ماست. "ابوالحسن نجفی_ از مقدمه کتاب"
'
پ ن۲: همتراز با شاهکارها و آثار شاخص ادبی.
مکالمات و گفتگوهای روان. سبک و روایت ساده و مستقیم.
برنده جایزه گنکور
ممنوع چاپ!