دل تاریکی

آوخ که زندگی _این ترتیب اسرار آمیز منطق بی امان برای هدفی بیهوده_ چه بیمزه است. آدمی نمیتواند برای هیچ چیز به آن دل ببندد جز رسیدن به معرفتی اندک دربارهی خودش _ که آن هم دیر به دست میآید_ و خرمنی از حسرتهایی که آتش آن خاموش نمیشود.
من با مرگ کشتی گرفتهام. از این کشتی کم هیجانتر مگر خودش. گود آن عرصهی خاکستری نامحسوس است. نه چیزی زیر پاست، نه چیزی دور و بر، نه تماشاگری، نه هلهلهای، نه افتخاری، نه آرزوی بزرگ پیروزی، نه ترس بزرگ شکست.
ٖ
از مقدمهی مترجم: این اثر هم رمانس است و هم تراژدی، هم حماسه است و هم کمدی، هم رئالیستی است و هم طنزآمیز.
.
پن: یک اثر تمثیلی؛ سفری در تمدن.
مالیخولیای جویسوار


