مرگ کسب و کار من است


زندان زندان است، حتا برای زندانبان.
'
... دقایق بسیاری گذشت. هیچی حس نمی کردم. به نظرم می آمد که مرگ من مربوط به من نیست.
.
پ ن: با قلعه مالویل، مرل رو شناختم. و به محض پایان، عطش خوندن آثار دیگه، مجبورم کرد پیگیر بشم. و چه زحمتی شد برای پیدا کردن کتاب های دیگه. روبر مرل؛ نویسنده ای که با وجود چاپ و ترجمه های آثارش به نظر میاد که خوب شناخته نشده. بیان مفاهیم مهم ایدئولوژیکی در قالب و کلامی ساده و داستانی. با تفکرات و پس زمینه های ایده آل سوسیالیستی. که لااقل در هر دو این آثار به انحاء مختلف نمایش داده شده. با نوشتاری که کازانتزاکیس، هاینریش بل و حتی اورول رو به خاطرم میاره

 

فاوست و بی خوابی

۷ قدم برمیدارم نفسم بند میاد. میپرسن تو که جایی نمیری.
یه نمایشنامه‌. دروغمو باور کن بیا بازی.
میگم نخوابیدن بهتر از کابوس مدامه. لعنتی کتابم نمی‌تونم بخونم‌. فارسیش میشه چی؟ بازیابی. یه هفته دیگه. بخواب گور بابای گوته و فاوستش. یه بار دیگه باید بخونم. ترجمه‌ی دیگه میخوام.
آفتاب میخواست بالا بیاد. گفت روانی. بعد از اختلال شخصیت گفت. من که بیدار نموندم تا صب. یه گربه اومد بینمون. تا سر چرخوندم آدم شد. نخوابیدن بهتر از کابوس مدامه.
چرت و پرت. چند تا کلمه بی ربط کنار هم. دنبال معنی الکی.
امضا: چارپایی که جن در یک خلنگزار خشک دایره‌وار می‌چرخاندش. حال آن‌که گرداگرد آنجا چمنزار سبز زیبایی گسترده‌ست.
پ‌ن: میگه: آدمی دمدمی است، و زمان مدام در تغییر

گیل گمش


آن زمان که خداآن به آفرینشِ آدمی آستین برزدند
مرگ را نصیبه‌ء او کردند
و حیات در کف ایشان است که مر آن را با خود نگه داشته‌اند!
پس تو، گیل گَمِش _ که نوش‌خوار بادی!_
روز و شب به شادی می‌گذار.
هر روز نشاطی نو می‌کن.
روز و شب به پای کوبی و رامشگری بگذار.
[...]
که آن‌چه از آدمی ساخته تواند بود همه این است!
.


از مقدمه‌ی مترجم:
منطقه‌ی بین‌النهرین از هزاره‌ی ششم تا هزاره‌ی اولِ پیش از میلاد مهم‌ترین مرکز تمدنِ بشری بود و پهلوان‌نامه‌ی گیل گَمِش به طور دقیق بزرگ‌ترین یادگارِ مکتوب آن دوران است.
... این حماسه [...] به دلیل زبان فخیم و غنای مایه‌ها و درخششی که در سرتاسر دنیای متمدن عصر خود یافت شایسته‌گیِ آن را دارد که به مثابه گویاترین نماینده‌ی تعهد انسانی _ اجتماعیِ شاعر یا شاعرانِ گذرگاهی از تاریخ مورد بررسی انتقادی قرار گیرد .

پ‌ن: از پنج کتابی که باید خواند!

بابا گوریو

 

 

چه کسی می‌تواند بگوید دیدن کدام یک از این دو دهشتناک‌تر است، دل‌های خشکیده یا جمجمه‌های تهی؟
'
آدمی که به این می‌نازد که هیچ وقت عقیده‌اش عوض نمی‌شود، خودش را متعهد می‌کند که همیشه یک خط راست را دنبال کند و پیش برود، ابلهی است که به برائت از خطا معتقد است.
.
از مقدمه‌ی مترجم: بابا گوریو... این‌ که گاهی گفته می‌شود «چکیده‌ی بالزاک است» گزافه نیست. بعید است کسی پس از خواندنش «بالزاکی» نشود.
پ‌ن: از ده کتابی که باید خواند

زنبق دره

 

 

هر بار که عدالت سهمناک بشری، شمشیر خود را به گردن کسی فرود آورده است، به خود گفته‌ام: «قوانین جزائی را کسانی نوشته‌اند که با بدبختی آشنا نبوده‌اند.»
ٖ
تا زمانی که عشق از ارتکاب جنایت سرباز می‌زند به نظرم می‌رسد که حدی دارد، و حال آن‌که عشق باید بی‌حد باشد.
.
پ‌ن: توصیف احساسات، موقعیت و شخصیت‌ها، تحلیل‌های روانشناختی و... ؛ حیرت انگیز! یک عاشقانه‌ی ادبی بی‌نقص!
مکاشفه‌ی ظریف‌ترین زوایای عشق؛ مصداقِ کامل گفته‌ی بالزاک _در همین کتاب_: "عشق هم مانند نبوغ برای خود مکاشفاتی دارد."

جزء از کل

 

 

دست پینه بسته‌ی نوستالژی قلبم را خوب مالش داد و فهمیدم آدم برای دوران مزخرف هم مثل دوران خوش دلتنگ می‌شود، چون در پایان روز تنها چیزی که برایش دلتنگ می‌شوی خود زمان است.
ٖ
فکر کردم چیزی که آدم را مجنون می‌کند تنهایی یا درد نیست _ ماندن در وضعیت وحشت مدام است.
.
پ‌ن: داستان پُر کشش، تراژدی کامویی!_در قواره‌ای کوچک_، رئالیسم جادوییِ گابو که گاها به آشفتگی‌ای نیمه فلسفی بدل می‌شد!، ضعف روایت؛ شخصیت‌های متفاوت با روایت یکنواخت.
پایان‌بندی مبتذل، به یاد استخوان‌های دوست داشتنیِ زیبولد!؛ ادبیاتِ هالیوودی