رمانی از اوریانا فالاچی

آشنایی با کتاب:

برخلاف اسمش این کتاب نامه نیست بلکه از گفتگو ها و مکالمه های درونی ای حکایت می کند که زنی باردار که به نظر خود فالاچی است، با فرزند درون شکمش دارد. البته از این نظر که این گفتگو به صورت کتابی درآمده و محتوایش به تمامی انسان ها بسط یافته است، عنوان " نامه " اکنون برازنده به نظر می رسد!

با اینکه صفحات کتاب چندان زیاد نیست و محدوده زمانی ای که مربوط به وقایع کتاب و شخصیت های آن می شود نیز کم است ( حدود سه ماه ) اما حجم و زمان آن به اندازه طول زندگی انسان ملموس و قابل حس است. فالاچی سوالات و مطالبی را عنوان می کند که هر انسانی ( و بالاخص زن ) ممکن است در طول عمرش بارها از خود بپرسد و برای خود بازگو کند؛ به دنیا آوردن فرزند، انتخاب زندگی ، قوانین زیستن ، زن یا مرد بودن ، عدالت ، عشق و ...

 

فالاچی کتاب را اینگونه آغاز می کند:

"امشب به هستیت پی بردم. درست مانند قطره ای از زندگی که: از هیچ سرچشمه گرفته است. با چشمان باز، در ظلمت و ابهامی مطلق دراز کشیده بودم. ناگهان در دل ظلمت و تاریکی جرقه ای از اطمینان و آگاهی درخشیدن گرفت.

تو آنجا بودی، تو وجود داشتی.

...