این منم؛
یه صندلی خالی روبروم.
و این کارم؛
برمی‌گردم به گذشته _روزی که گذشت_ و می‌پرسم:
چی شد؟
و بعد فکر میکنم:
قراره چی بشه؟
.
کی‌ می‌تونه بفهمه؟ وقتی نمی‌تونه بشناسه
همه چی یه بازیه؛ ساده، درهم و حتی مبتذل.
ولی نمیشه گفت چیزی وجود نداره
عین زندگی.